حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۱۱ آبان , ۱۳۹۹ 16 ربيع أول 1442 Sunday, 1 November , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 65 تعداد نوشته های امروز : 0×
بررسی ابعاد مختلف حوزه ی «قرآن و روانشناسی» در مصاحبه با استاد محمد کاویانی
۲۵ دی ۱۳۹۷ - ۱۶:۴۶
شناسه : 564
بازدید 27
1

بسم الله الرحمن الرحیم       مصاحبه ای از دانشگاه معارف قرآن، با استاد محمد کاویانی[۱] در حوزه میان رشته ای «قرآن و روانشناسی» جایگاه و اهمیت حوزه میان رشته ای «قرآن و روانشناسی» چگونه است؟   انسان موجودی ذو ابعاد است و این ابعاد نیز درهم تنیده است، برای معلوم ساختن قوانین مربوط […]

ارسال توسط :
پ
پ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

مصاحبه ای از دانشگاه معارف قرآن، با استاد محمد کاویانی[۱] در حوزه میان رشته ای «قرآن و روانشناسی»

جایگاه و اهمیت حوزه میان رشته ای «قرآن و روانشناسی» چگونه است؟

 

انسان موجودی ذو ابعاد است و این ابعاد نیز درهم تنیده است، برای معلوم ساختن قوانین مربوط به انسان، باید آن را از همه ابعاد مورد مطالعه قرار داد، لکن در نهایت باید آن نگاه های منفرد و جدا جدا را با هم تلفیق کرد و صورتی واحد از آن را به تصویر کشید. نباید نگاه مختلف علوم انسانی به انسان، مثل لمس فیل توسط افراد در تاریکی باشد، بلکه باید بتوانیم همه آن تصورات جزئی و محدود را در موقعیتی مناسب، وحدت ببخشیم و نگاه جامع داشته باشیم. در مورد انسان و علوم انسانی نیز اینگونه است، بنا بر این  تمام علوم انسانی باید در نهایت در راس یک مخروط به هم رسیده و یکی بشوند تا بتوانند در انسان شناسی، که ماموریت اصلی آنها است، در حد ظرفیت دریافت انسان، دریافت درستی داشته باشند. از سوی دیگر، قرآن، دفترچه راهنما و قانون اساسیِ زندگی بشر است که توسط خالق انسان ارائه شده «سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبین لهم أنّه الحق… » (فصلت /۵۳)  و کسانی که این منبع نورانی را شناخته اند و می خواهند از آن در جریان زندگی در همه ابعاد و با همه پیچیدگی هایش استفاده کنند، ناگزیر باید بتوانند آن را در کانال های بزرگ زندگی ساز مثل دانش ها، نگرش ها، باور ها، قوانین، هنجارهای اجتماعی، آمال و آرزوهای تعریف شده و تعمیم یافته جوامع و افراد قرار دهند. این کار، مسیری جز مطالعه و بررسی میان رشته ای علوم، با یکدیگر و با قرآن کریم ندارد. در زمان های گذشته ممکن بود یک دانشمند، در چند رشته تخصص داشته باشد و آموزه های قران را نیز بشناسد و در ارایه دیدگاه های خود در حیطه های علوم انسانی، نگاهی فرا رشته ای داشته باشد، اما با پیشرفت علوم و تکثر تخصص ها و پیچیده شدن نیازهای زندگی بشری، باید این مقیاس فردی به مقیاس دانشگاهی و پژوهشگاهی تغییر یابد. هر کدام از رشته های علوم انسانی، تخصصی ویژه است و بدون سیر دانشگاهی نمی توان در آن اظهار نظر وزین داشت، قرآن و استنباط از قرآن، نیز تخصص ها و پیش نیازهای تخصصی خود را لازم دارد، و برای اینکه در هر دو حیطه از خطاها بر حذر باشیم، باید برنامه آموزشی ِ لازم و دقیقی را داشته باشیم.

اصولا ما در یک جامعه اسلامی که باور عمومی مردم و دانشمندان بر این است که می خواهیم زندگی قرآنی داشته باشیم، باید یک اصل را همواره به عنوان بخشی از اسکلت فکری و آموزشی خودمان داشته باشیم، و آن این است که فضای علمیِ دانشگاه های ما اعم از ذهنیت های استاد و دانشجو و سوالات پژوهشی و اهداف تعلیم و تربیت و …، همه باید همواره زیر سایه آموزه ها و نگرش های قرآنی قرار داشته باشد؛ و این در دراز مدت حاصل نمی شود، مگر اینکه در مقیاس بزرگ و  رسمی دانشگاهی و پژوهشگاهی، به آن نگاه کنیم و برنامه ریزی کنیم. نمی شود قرآن را فقط در مساجد و محافل دینی و دانشگاه های علوم قرآنی و کلاس های درس تفسیر محدود کنیم و انتظار داشته باشیم که در دراز مدت سیاست قرآنی در جامعه جاری باشد، جامعه شناسی قرآنی و روانشناسی قرآنی حضور داشته باشد، و …، این کار باید سال ها پیش شروع می شد و اکنون که با تاخیر، از این نیاز قطعی سخن به میان آمده است، امیدواریم که پی گیریِ جدی و عزم و حمایت واقعیِ مجموعه های تصمیم گیرنده در سطوح بالای کشوری را، پشتوانه خود داشته باشد.

 

مباحث حوزه روانشناسی و فراروانشناسی در فضای قرآنی چگونه بازخوانی می شود؟

در روانشناسی علمی، به واسطه روش شناسی تجربی، که تاکید بر آن شده بود، محدودیت هایی، روانشناسی را احاطه کرده بود که دیگر به معنای واقعی «روانشناسی» تلقی نمی شد، بلکه تبدیل شده بود به علم دیگری که رسما به آن «رفتار شناسی» گفته می شد و منظور «رفتار قابل مشاهده» بود. اما به تدریج، هر چه ضرورت پیدا کرد، در معنای رفتار توسعه داده شد به گونه ای که امروز برای روانشناسی معاصر، موضوعات زیادی مثل: «رفتار غریزی، یا ویژه نوع»، «رفتار فیزیولوژیک»، «رفتار رفلکسی و بازتابها»، «رفتارهای شناختی و نوروسایکولوژیک»، «تظاهرات روانی» و …، از عناوینی است که به عنوان موضوعات روانشناسی شناخته می شوند. بسیاری از تظاهرات روانی انسان را که به آن دسترسی ندارند با عنوان فراروانشناسی، از روانشناسی جدا کرده اند. این در حالی است که مسیر روانشناسی، به سوی یکپارچگی و تعمیم است. همین که هیپنوتیزم و تله پاتی و …، قابلیت تعلیم و تعلم یافت، دیگر از آن تحاشی وجود ندارد، روانشناسان از مطرح کردن آن ابائی ندارند، این در حالی است که هنوز مسائل بسیاری است که باید به آن پرداخته شود، انسان یک هویت بیشتر ندارد، آن یک هویت را بیز باید به صورت یکپارچه دید. ما وقتی با نگاه قرآنی وارد روانشناسی می شویم، به چند صورت و در چند سطح ممکن است در روانشناسی تغییراتی را ببینیم. الف) همین روانشناسی با همین روش شناسی که وجود دارد، فقط آن را بیاوریم در جامعه اسلامی و نیازها و مسائل جامعه اسلامی را بر آن عرضه کنیم. این نگاه حد اقلی به بومی سازی روانشناسی است. ب) بپذیریم که موضوع و روش روانشناسی باز هم باید تعمیم یابد و به تمام تظاهرات روانیِ انسان پوشش بدهد و به روش های مختلف به آنها بپردازد، در این صورت روانشناسی، همانطور که با فرا روانشناسی همسایه است، با گوشه هایی از عرفان، علوم غریبه، اخلاق و…، نیز همسایه می شود. ج) سطح دیگر این است که به حوصله تمام برنامه ریزی کنیم، رشته های درسی  میان رشته ای ایجاد کنیم، اساتید مورد نیاز را از راه های مختلف تربیت، جذب و تشویق کنیم، متون مناسب را که فراهم شده است، به کاربرد نزدیک سازیم، بر اساس یک عزم ملی، فضای عمومی کشور در همه مجامع علمی را پر کنیم از این باور و این نگاه که می خواهیم روانشناسی قرآنی به تمام معنا داشته باشیم؛ از بحث و مخالفت های علمی استقبال کنیم. در این سطح، هدف نهائی ما در دراز مدت این خواهد بود که «روانشناسی قرآنی (اسلامی)» به عنوان یک مکتب خواهیم داشت. به طور کلی روانشناسی را در یک بافت معنا شناختیِ کاملا جدید خواهیم دید. در این دیدگاه علاوه بر تعمیم های مذکور، به مبانیِ فلسفی «روانشاسي از ديدگاه قرآن» توجه خواهیم کرد. در این سطح روانشناسی ای خواهیم داشت که در: موضوع، روش، مسائل، فرضیه پردازی ها، اهداف، نتایج، کاربرد، …، بسیار روانشناسیِ معاصر را تقویت و چاق خواهد کرد. چرا که از ابتدا بر مبانی انسان شناختی، معرفت شناختی، و هستی شناختیِ قوی تر و گسترش یافته تری بنا شده است. در این سطح انسان با تمام توانمندی ها و ظرفیت های روانشناختی، مورد مطالعه قرار می گیرد، ترکیب انسان از جسم و روح، تجرد روح، قدرت روحیِ انسان، ماهیت روح «و توانائی یا ناتوانی انسان در شناخت آن» رابطه نفس و بدن، و …، از مبانیِ زیرینِ روانشناسی قرآنی محسوب می شود. در این سطح یک بافت معناشناختیِ جدیدی بر روانشناسی  حاکم می شود که از مباحث و باورهای ریشه ای ِ اسلام است و در تمام علوم انسانیِ دیگر نیز باید حضور داشته باشد. این سطح، همان مطلوب نهائیِ ماست؛ و مدعی نیستیم که مثلا طی یک دهه می توانیم آن را حاصل کنیم، بلکه چون تمام علوم انسانی، به ویژه هرگاه در این سطح ملاحظه شوند، درهم تنیدگیِ کاملی دارند، همه چیز به هم وابسته است. نمی شود یک خط مستقیم را گرفت و بدون توجه به ابعاد دیگر به پیش شتافت. اما مدعی هستیم که هیچ مانع فنی و روش شناختی در دراز مدت برای این هدف وجود ندارد. طبیعت کار این است که باید با برنامه ریزی دراز مدت، ترسیم استراتژی و اقدامات مرحله ای به پیش رفت.

 

تفاوت فضای مسائل علم النفس قرآنی و مسائل علم روانشناسی جدید

 

جهت گیریِ مسائل روانشناسی در آن سطح نهائی، عبارت است از الف) پیشبرد علم و معارف بشری، در خصوص تظاهرات روانیِ انسان. ب) استفاده از روانشناسی در سطوح مختلف برای برطرف کردن نیازهای کاربردیِ افراد و جوامع اسلامی. در هر دو حیطه، بین «روانشناسی اسلامی» و «روانشناسی غیراسلامی» تفاوت خواهد بود، چون مبانی متفاوت می شود، پارادایم های علمی متفاوت می شود. اهداف و سوگیری ها متفاوت می شود. به عنوان مثال هم اکنون بعضی از پژوهش های روانشناسی متهم است که در بعضی از موقعیت ها، سوگیرانه شکل گرفته است، (اعم از سوگیری سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و ….) و نتایج آن نیز سوگیرانه تفسیر شده است؛ اما در بافت معنا شناختیِ قرآنی، یا سوگیری وجود ندارد، یا اگر در موقعیتی، در کاربرد علوم، سوگیری ای باشد، در جهت عدالت و ایجاد فرصت مساوی برای همه خواهد بود، به عبارت دیگر، علوم (از جمله روانشناسی) همانند تیغ دو دم هستند، هم می شود، استفاده صحیح از آنها کرد و هم استفاده غلط. همچنان که با یک کارد برنده هم می شود در خیابان عربده کشید و شکم انسان بی گناهی را از هم درید و هم می شود بهترین استفاده ها را به نفع افراد و جوامع انجام داد. قوانین روانشناسی اجتماعی را هم می شود در سیستم قضائی، به نفع متهم و زیان شاکی به کار گرفت، هم بالعکس، و هم به گونه ای به کار گرفت که حقیقت بیشتر و بهتر معلوم شود و …؛

در کاربردها، ما ابائی نداریم که بگوئیم می خواهیم روانشناسی را در خدمت درونی سازی کردن فضایل اخلاقی در جامعه به کار بگیریم، در بافت معناشناختی قرآنی، ما نیاز به علمی نداریم که هیچ نفعی به حال دنیا و آخرت فرد و جامعه ندارد، بلکه از داشتن چنین علمی به خداوند پناه خواهیم برد. ما ابائی نداریم که روانشناسی را در خدمت  ایجاد سبک زندگی اسلامی به کار بگیریم، ابائی نداریم که وانشناسی را در بهتر و موفق تر تبلیغ اسلام قرار بدهیم. ما هیچ تحاشی نداریم که روانشناسی را بهبودی و اسلامی سازیِ فرایندهای قوه قضائیه در جریان بررسی یک پرونده قضائی قرار دهیم. در حیطه علمی، ابائی نداریم از اینکه بگوئیم روانشناسی هم روش تجربی دارد و هم از روش های دیگر از جمله از داده های وحیانی و عقلانی و شهودی و …، استفاده می کند. بدیهی است که در روانشناسی اجتماعی قرآنی، تلاش خواهیم کرد که جامعه ای را مورد پژوهش و بررسی میدانی و نظریه پردازی قرار دهیم که پیرو قرآن است، نگرانی هایش متفاوت می شود با نگرانی های جوامع دیگر، در چنین جامعه ای ابائی نداریم که بگوئیم مسائلی مثل: توبه، ‌توكل، ‌عزت نفس، ‌آرامش رواني، حزن،‌ خوف، ‌رجاء، قناعت،‌ صبر، تقوا، تواضع در برابر والدين، ‌مهرباني با مؤمنين، شدت با كفار، تقدس بيم و اميد، توكل، غم و شادي، كار و تلاش، نفس و روح، رابطه نفس و بدن، رؤياهاي صادقه،‌ انگيزه هاي متعالي، مرگ اختياري، تجريد روح، معراج، وحي،‌ و ده ها  مسئله دیگر قرآنی، در کنار صدها مسئله جاریِ روانشناسیِ معاصر جای می گیرند.

در روانشناسی قرآنی و در بافت معنا شناختی قرآن، ابائی نداریم که بگوئیم در طبقه بندی اختلالات روانی (icd , dsm)، باید تجدید نظر کرد، یا بگوئیم در معیارهای بهنجار و نابهنجار باید تجدید نظر شود، یا بگوئیم وارد کردن بعضی از اختلالات و خارج کردن بعضی دیگر، تحت تاثیر سوگیری های فرهنگی بوده است…؛ بازبینی و بررسی این امور نیز می تواند بخشی از مسائل روانشناسی قرآنی باشد.

 

چه افق های گشوده و ناگشوده ای در عرصه قرآن پژوهی و حقایق روانشناختی قابل تصور است؟

 

در این عرصه، مباحث بسیار کمی در مقایسه با آنچه که باید باشد، انجام شده است. به طور پراکنده، بعضی افراد، مقاله، کتاب یا پایان نامه ای نوشته اند. در کشورهای اسلامی عربی از حدود چهار- پنج دهه قبل، کارهائی انجام شده است. در کشورهای غربی هم می شود آثاری را تحت عنوان روانشناسیِ دینی و روانشناسی اسلامی یافت. اما اینها همه در مقیاس فردی است؛ یعنی انگیزه و دریافت، فردی بوده است، نگاه فردی بوده است. هم افزائی وجود نداشته، حمایت وجود نداشته، احساس نیاز کلان وجود نداشته و …؛ اما اکنون تنها جامعه اسلامی که به صورت ملموس به این احساس نیاز رسیده و می بیند که روانشناسی، در تمام زوایای زندگی فردی، اجتماعی، سازمانی، نهادها، سطوح مختلف حکومت، و…، ایفای نقش می کند، اما این ایفای نقش کاملا مطلوب و قابل قبول نیست، تنها کشوری که دانشمندانش مایلند روانشناسی را به صورت مبنائی متفاوت و کامل تر از آنچه هست ببینند، کشور جمهوری اسلامی است[۲]. در این کشور، آخرین و اصلی ترین حلقه مبارزه با استکبار و کفر جهانی همین حلقه فتح علوم انسانی است. اگر توانست از این گذرگاه حساس به صورت مدبرانه و دقیق بگذرد و به گونه ای عمل کند که هم از یافته های علوم انسانی، به نحو احسن استفاده کند و خود را محروم نسازد، و هم در دراز مدت بتواند از آسیب های فرهنگیِ آن علوم که خاستگاه و زیستگاه غربی دارند، در امان بماند، آنگاه به موفقیت کامل دست یافته و انقلاب حضرت امام خمینی «ره» کامل شده است؛ و طولی نخواهد کشید که بیداری اسلامی که اکنون در سطح کوچه و بازار و خیابان و میدان های بزرگ شهر و …، در بعد سیاسی- فرهنگی- اجتماعی خودش را نشان داده و جمهوری اسلامی به عنوان نمونه موفق، و الگو، مشار بالبنان شده است، در عمق علمی و استراتژیک و برنامه ریزی های کلانِ سبک زندگی نیز به عنوان الگو پذیرفته خواهد شد و مشار بالبنان خواهد بود. اگر چه دیگران ممکن است آن را بعید بدانند، اما در بافت معنا شناختیِ قرآن، ما آن را نزدیک می بینیم.

پس سخن اصلی این شد که نسبت به آنچه باید باشد، کار کمی شده است، اما در عین حال، فی نفسه کارهائی هم شده که ارزشمند بوده و زمینه ساز این احساس نیاز از یک سو و این امکان عملی از سوی دیگر شده است. بیش از دو دهه است که کسانی و مجموعه هائی دغدغه روانشناسی اسلام داشته اند، کارهای فردی و گروهی کرده اند، نشست ها و همایش ها و کارگاه های متعدد برگزار کرده اند، این گروه ها در قم، تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، و …، و جود داشته اند و علاقه مندان خود را دارند. اکنون در قم، مجموعه های اصیل و ارزشمند از لحاظ علمی، در کنار حوزه علمیه و منسوب به  حوزه علمیه وجود دارند که بیشترین کارهای آموزشی و پژوهشی را در این زمینه ها انجام داده اند؛ به عنوان مثال، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، موسسه آموزشی- پژوهشیِ امام خمینی«ره» از این نمونه هستند که هم اکنون دانشجویان متعدد در این زمینه ها دارند، پژوهش های متعدد انجام داده اند، آثار علمی ِ آنان فی الجمله قابل توجه و امیدوار کننده است، اما باز هم باید یادآوری کرد که اینها همه اندک است. و باید زمانی این جرات و جسارت علمی حاصل باشد که یک قدم به جلو برداشته شود، و آن قدم این است که اکنون می توان تلاش کرد تا در سطوح کارشناسی ارشد و حتی دکتری، تحصیلات بین رشته ای ِ « روانشناسیِ اسلامی»، « قرآن و روانشناسی»، « مشاوره اسلامی» و امثال اینها، این رشته ها را رسمیت و عمومیت آکادمیک بخشید و نیز از سوی دیگر در بعضی واحدهای درسی و بعضی متون درسی، تجدید نظرِ دقیق و برنامه ریزی شده انجام داد. به اساتیدی که این دغدغه ها را دارند میدان داد تا در کلاس های درس، برای دراز مدت تصمیم سازی کنند، دانشجویان را به گونه ای کامل تر، تربیت کنند. نیازهای دفاتر مشاوره و درمان را قدری متفاوت با آنچه هست در دانشگاه و در سطح شهر ببینند. به تصور من اکنون وقت برداشتن این قدم رسیده است، به ویژه با درخواست و حمایتی که از سوی مسولان رده بالای علمی- فرهنگی مثل وزارت علوم، شورای عالی انقلاب فرهنگی و حتی مقام معظم رهبری «دام ظله» صورت می پذیرد.آآآآ

 

 

ظرفیت های نقد و بررسی نظریات روانشناسی از منظر دیدگاه های قرآنی چقدر است؟ و در چه سطحی از مبانی و پارادایم های حقایق قرآنی گرفته تا سرشاخه ها و جزئیات علوم روانشناختی قابل بررسی است؟

 

بسیاری از نقدهای مربوط به مکاتب مختلف روانشناسی، که از دیدگاه قرآنی و اسلامی، لازم و ضروری می نماید، توسط خود مکاتب انجام شده است؛ مثلا اکنون هیچ مکتبی، به عنوان تنها مکتب شناخته نمی شود، همه مکاتب یکدیگر را تعدیل کرده اند، ما نیاز نداریم که به طور مستقل و به عنوان «روانشناسیِ قرآنی» به نقدِ آن مکاتب بپردازیم. در سطح مکاتب و با نگاه گشتالتی، قبل از اینکه ما بخواهیم اقدام کنیم، اقداماتی انجام شده است، البته صاحب نظران اسلامی هم در این جهت کار کرده اند، نقد و بررسی مکاتب انجام داده اند و انجام می دهند؛ در این سطح، کاری که ما باید انجام دهیم، این است که روانشناسی اسلامی را به عنوان یک مکتب منسجم ترسیم کنیم، به درستی ارائه دهیم، دفاع درست و منطقی داشته باشیم، انسجام و تلائم درونیِ مکتب «روانشناسی قرآنی» را توجه داشته باشیم، اهداف، روش ها، مسائل، مبانی، موضوع، جهت گیری های کلیِ آن را به صورتی ترسیم و ارائه کنیم که با نیازهای افراد و جوامع بشری، منطبق باشد، با مبانی اسلامی و تعمیم های سه گانه، سازگار باشد،

 

آیا امکان دستیابی به نظریه تام با الگوی جامع نظام روانشناختی قرآنی وجود دارد؟ آیا پازل های خالی و پازل های پردازش شده در هندسه این نظام جامع شناسائی شده است؟

 

کسانی که نگاه منفی و سلبی در این جهت دارند، تصور درستی از روانشناسی قرآنی ندارند. شاید تصور می کنند که روانشناسیِ قرآنی می خواهد بشود، همان اخلاق، یا بشود همان معارف اسلامی که اکنون متعارف است، یا بشود علم النفس فلسفی و برگردد به قرون گذشته و قبل از علمی شدن روانشناسی؛ اینها هیچ کدام درست نیست. روانشناسی، با همان تعریف خودش[۳] باقی خواهد ماند، همه گرایش هایش محکم و استوار در جای خود باقی خواهند ماند. همه انواع پژوهش هایش استوارتر از همیشه به پیش خواهد رفت. تغییراتی را که «نگاه قرآنی» در روانشناسی ایجاد می کند، چند تعمیم است. اصولا روانشناسیِ معاصر از اضافاتی رنج نمی برد که نگاه قرآنی بخواهد آنها را کم کند، بلکه از کمبودهائی رنج می برد که روانشناسی قرآنی آن کمبودها را ندارد. روانشناسی

هندسه معرفتی مباحث روانشناسی در حیطه های هستی شناسی، معرفت شناسی ، انسان شناسی … قرآن کریم به چه ترتیب است؟

 

اگر کسی نگاه برون دینی داشته باشد، طبیعتا هستی شناسی اش، در راس مخروط معرفتی اش قرار می گیرد، و خدا هم شناسی اش هم به عنوان بخشی و زیرمجموعه ای از هستی شناسی قرار می گیرد، و ممکن است خدائی هم نبیند، اما وقتی از نگاه قرآن گفتگو می کنیم، معنایش این است که نگاهمان به همه هستی، نگاه درون دینی است. در این نگاه مخروط معرفتیِ ما با خدا شناسی شروع می شود، یعنی خدا در هستی شناسی ما حضور دارد، در انسان شناسی و معرفت شناسی ما حضور دارد، و به همین ترتیب در رده های پایین تر، یعنی در روانشناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد، مدیریت، علوم تربیتی، و ….، به عبارت دیگر در تمام علوم انسانی، و تمام علوم طبیعی ما حضور دارد.

من این را در قالب یک نمودار، در مقاله ای نمایش داده ام [۴]

 

[۱] – عضو هیئت علمی گروه روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

[۲] البته بدیهی است که در این کشور هم همه اساتید و صاحب نظران و حتی دانشجویان، در این امر متفق نیستند، بلکه کسانی این دغدغه را دارند که می خواهند برای دراز مدت، زندگی اسلامی ِ فردی، اجتماعی، در سطوح خانواده، نهادهای اجتماعی، و در نهایت کشوری را داشته باشند.

[۳] روانشناسی عبارت است از علم بر رسی رفتار و تجلیات روانی.

[۴] – مجله حوزه و دانشگاه، ظ شماره ۱۳، مقاله « جایگاه مفهومی ایمان در روانشناسی اجتماعی.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.